|
از طراحی تا چاپ تخصص ماست( آتابای)
|
کتاب ها در لابه لای خود ، علم و تجربه را در خود پنهان دارند ، هم چنان که گنج ها طلا و جواهرات با ارزش را . امروز که کاغذ به آسانی به دست می آید و فن چاپ پیشرفته است ، و کتاب ها با قیمت ارزان در دسترس ما قرار دارد کمتر متوجه ارزش آنها هستیم ، پدران ما در گذشته های دور به سختی می توانستد دسترسی به کتاب داشته باشند . از آنجایی که یک کتاب دست نویس وقت یک نفر خوش نویس را به مدت سه یا چهار ماه می گرفت و گاغذ قیمت گرانی داشت همه کس قدرت خرید کتاب را نداشت ، فقط ثروتمندان و پادشاهان کتابخانه داشتند و دانشمندان فقیر و بی بضاعت بزرگترین شانس را در این می دانستند که اجازه داشته باشند که از کتابخانه دربار و ثروتمندان استفاده کنند . ثبت تجربه ها و دستاوردهای علمی برای انسانها اهمیت فراوانی داشت این همه وقت کارو زحمت صرف نوشتن کتاب می کردند اما امروز می بینیم که پیشرفت های شگفت انگیز صنعتی ، علمی و اجتماعی را مدیون انسانهای عاقل قرون گذشته هستیم . آنها تجربیات خود را بعد از نتیجه گیری در لابه لای کتابهای ضبط کرده اند و نسل های بعدی با تکیه بر تجربیات به نتایج و دست آوردهای جدیدتری دست یافته اند ، آنها نیز به نوبه خود نتیجه مطالعات و تجربیات خود را کاملتر در کتابهای خود برای آیندگان ضبط کرده اند و این جریان پیوسته ادامه داشته است . امروز می بینیم ساختمان هواپیماهای پیچیده که این هم سبب آسایش و قدرت انسان شده است بر دانش انسانهای قرون گذشته ، که هر نسل فقط کمی آن را تکامل داده است ، در هر زمینه اینطور است اگر کتاب نبود علم و تجربه انسان با یک نسل به وجود می آمد و با همان نسل به خاک سپرده می شود و در نتیجه تکامل علم و تجربه میسر نمی شد . امروزه ما در هر زمینه ای که بخواهیم تقریباً بدون احتیاج به معلم می توانیم مطالعه کنیم ، و بعد از آگاهی از دانش انسانهای پیشین ما نیز دانستنیهایی به آن بیفزاییم و در زندگی خود و هم نوعان خود اثر بگذاریم . ما اگر با کتابهای خوب همنشین شویم پیوسته به دانشهای جدیدی دست خواهیم یافت و وقتی دید و آگاهی به علم و تجربه ی بشری یافتیم ، میان انسانها ارزش بیشتری پیدا می کنیم ، و انسان با ارزش است خیلی بهتر از انسان تنبل بی ارزش است و انسان عالم که انسان با ارزش است خود را مدیون کتابهای گرانقدر و با ارزش است .
آن لحظه هزاران بار تقدیم تو باد...
بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی است
آواز باد و باران...
این زمان یوسف من نیز بمن بازرسان
نه تو می مانی٬نه ان دو و نه هیچ یک از مردم این ابادی
به حباب نگران لب یک رود قسم٬
و به کوتاهی ان لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت٬ان چنانی که فقط خاطره ها خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه های خود٬جامه اندوه مپوشان هرگز...
